شرح غزل حافظ کلاس دوم دبیرستان - دل می رود ز دستم

شرح غزل حافظ کلاس دوم- دل می رود ز دستم - استاد خرمشاهی

 

بهاءالدین خرمشاهی

شرح غزل حافظ کلاس دوم دبیرستان

 دل می رود ز دستم

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

شاید که باز بینیم دیدار آشنا را

....

سعدی غزلی دارد بر همین وزن و قافیه:

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

کشتی شکستگانیم: صفت مرکب و جمع «کشتی شکسته یعنی آنکه بر اثر طوفان کشتی او خرد و شکسته شده باشد.» (لغت نامه)

سعدی گوید: «دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنیابد: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.» (کلیات، صفحه 186) همچنین: «کاروان زده و کشتی شکسته و مردم زیان رسیده را تفقد حال به کمابیش بکند.» (کلیات صفحه 877)

به جای «کشتی شکستگانیم» قرائت مرجوح «کشتی نشستگانیم» نیز مشهور است. (برای تفصیل در این باره ß ذهن و زبان حافظ به همین قلم، صفحه 132 و 133)

باد شرطه: دکتر غنی مینویسد:

شرطه لغت عربی نیست و قطعا اصل لغت سانسکریت و هندی است. در قرن چهارم بزرگ ابن شهریار، رئیس ناخدایان دریاهای بین خلیج فارس و هند بوده است. از این مرد یادداشتهایی باقی مانده که نسخه هایی از آن در کتابخانه ملی پاریس هست. این یادداشتها در اروپا چاپ شده و ترجمه کرده اند. طابع که هندی میدانسته میگوید «شرطه» لغت هندی و سانسکریتی است و یک قسم بادی است. صاحب کتاب در ضمن صحبت میگوید: «و جاء الریح الشرتا» (حواشی غنی، صفحه 46)

جامع ترین تحقیق درباره باد شرطه را علامه قزوینی به عمل آورده است که تلخیص آن - با تصرفی در عبارات - به این قرار است:

باد شرطه به معنی باد موافق است. یعنی بادی که مساعد کشتیرانی باشد و کشتی را، به خصوص کشتیهای شراعی را به طرف مقصد مسافرین سوق دهد.

این سه کلمه سه باد در شعر سعدی و یک بار در شعر حافظ به کار رفته است. سعدی گوید: با طبع مبوبت چه کند دل که نسازد / شرطه همین وقتی نبود لایق کشتی (کلیات، صفحه 110)

سعدی در این بیت شرطه را ظاهرا به معنی مطلق باد استعمال کرده است. چه باد موافق بدیهی است که همیشه لایق کشتی است. همچنین: بخت بلند باید و پس کتف زورمند / بی شرطه خاک بر سر ملاح و مادبان (کلیات، صفحه 736) + تو کوه جودی و من در میان ورطه فقر / مگر به شرطه اقبالت اوفنم به کران (همان، صفحه 741)

حافظ گوید: کشتی شکستگانیم. ای باد شرطه برخیز.

این کلمه با شرطه عربی به معنی عسس هیچ ربطی ندارد. این کلمه نه عربی است و نه فارسی. اصل املای این کلمه شرتا بوده است. در کتاب عجاب الهند بره و بحره تألیف بزرگ این شهریار الناخدا الرام هرمزی که در حدود سنه سیصد و چهل و دو تألیف شده و یک نسخه قدیمی از آن در کتابخانه ملی پاریس موحود است، در صفحات 36، 130، 132 حکایتی نقل میکند و در ضمن آن دو بار به «شرتا» اشاره میکند که از سیاق عبارت به وضوح برمیآید که مراد از شرتا باد موافق است.

در کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم تألیف محمد ابن احمد مقدسی که در حدود سال 278 هجری تألیف شده (به اهتمام دخویه، چاپ لندن، صفحه 31) نیز ذکری از کلمه شرطه شده است. («باد شرطه» به قلم محمد قزوینی، یادگار سال چهارم، شماره اول و دوم، صفحه 63 - 68)

باشد که: بسی امید است. انتظار میرود. چه بسا و غالبا در مقام تمنی گفته میشود. حافظ در جاهای دیگر گوید:

-         باشد که چو خورشید درخشان به درآیی.

-         باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

-         باشد که چو وا بینی خیر تو در این باشد

-         باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

-         باشد توان سترد حروف گناه از او

-         باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

غزالی مینویسد: «آفت دوم آن که قیام کردن به حق عیال نتوان الا به خلق نیکو و صبر کردن بر محالات ایشان... و این هرکسی نتواند کردن. باشد که ایشان را برنجاند.» (کیمیای سعادت، جلد 1، صفحه 307)

به جای: یعنی در حق. در جاهای دیگر گوید:

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما

به دست باش که خیری به جای خویشتن است

خداوندی به جای بندگان کرد

خداوندا ز آفاتش نگه دار

•         منوچهری: نعمت عاجل و آجل به تو داد از ملکان / ز آنکه ضایع نشود هر چه به جای تو کند (دیوان، صفحه 15)

•         سنایی: ای جان جهان مکن به جای من / آن بد که نکرده ام به جای تو (دیوان، صفحه 2003)

•         انوری: هرچ از وفا به جای من آن بی وفا کند / آن را وفا شمارم اگرچه جفا کند (دیوان، صفحه 833)

•         نظامی: دهر نکوهی مکن ای نیکمرد / دهر به جای من و تو بد نکرد (مخزن الأسرار، صفحه 53)

•         سعدی: مرا به هرچه کنی دل نخواهی آزردن / که دوست هرچه پسندد به جای دوست، رواست (کلیات، صفحه 427)

همچنین: نکویی با بدان کردن چنان است / که بد کردم به جای نیکمردان (همان، صفحه 42)

همچنین: آن را که به جای توست هر دم کرمی / عذرش بنه ار کند به عمری ستمی (همان، صفحه 59)

مل: «نبیذ باشد.» عنصری گفت: به زرینه جام اندرون لعل مل / فروزنده چون لاله بر زرد گل (لغت فرس، تصحیح دبیر سیاقی)

حلقه گل و مل در واقع این دو بیت منوچهری است که 9 بار گل و 8 بار مل را به کار برده است:

می ده پسرا بر گل، گل چون مل و مل چون گل

خوشبوی ملی چون گل، خودروی گلی چون مل

مل رفت به سوی گل، گل رفت به سوی مل

گل بوی ربود از مل، مل رنگ ربود از گل

(دیوان، صفحه 223)

سعدی گوید: بلای خمارست در عیش مل / سلح دار خارست با شاه گل (کلیات، صفحه 279)

همچنین در بعضی نسخ، از جمله قریب به جای هات الصبوح، فات الصبوح، یعنی صبوح از دست رفت، آما است. هبوا یعنی بیدار شوید، برخیزید. ضبط بعضی نسخ از جمله سودی هیوا است به معنی بشتاب یا آگاه باش. ولی اکثریت قاطع نسخ از جمله قزوینی و خانلری و تمامی نسخه بدلهایش «هبوا« ضبط کرده اند. هب یهب هبا و هبوبا یعنی بیدار شد (لسان العرب) این کلمه در مطلح معلقه عمرو ابن کلثوم به کار رفته: الا هبی بصحنک فاصبحینا (ای ساقی از خواب برخیز و برای صبوحی رظل گران بده.)

معنای بیت: دیشب در بزم گل و باده بلبل به زبان حال چنین میخواند که ای ساقی می صبوح بیاور و ای مستان از پا افتاده از خود بیخبر از خواب برخیزید و خمار دوشین را با بده سحرگاهی بزدایید.

صبوح: در نوشابه به ویژه باده ای که پگاه نوشند. در حافظ بارها به صورت صبوحی هم به کار رفته است و مشتقات صبوحی زده، صبوحی زادگان، صبوحی کشان، صبوحی کنان در دیوان او بسیار است. حافظ حتی صبوح و صبوحی را برای خواب هم به کار برده است.

در کوی نیکنامی: مضمون این بیت حاکی از اندیشه های ملامتی و جبرانگاری حافظ است. در جای دیگر شبیه این مضمون میگوید: «گر نیستت رضایی، حکم قضا بگردان

تغییر کن: یعنی تغییر ده. در جاهای دیگر گوید:

•         این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد.

•         این کارخانه ای است که تغییر میکند.

تلخوش: یعنی تلخ گونه، تلخ مزه، البته پسوند «وش» برای بیان طعم غریب است و کمتر نظیر دارد. و کنایه از «می» است.

ام الخبائث: اما الخبائث یعنی مادر و منشأ تباهی ها و صفت خمر است و اصل آن متخذ از حدیث نبوی است: الخمر ام الخبائث و من شربها لم یقبل الله منه صلاة اربعین یوما و ان مات و هی فی بطنه مات میتة جاهلیة. (ß مجمع الجوامع، الجامع الکبیر، سیوطی، صفحه 410) یعنی خمر ام الخبائث است و هر که بنوشدش خداوند چهل روز نماز او را نخواهد پذیرفت و اگر مست بمیرد، همانا به مرگ جاهلیت مرده است.

عطار در داستان شیخ صنعان گوید: بس کسا کز خمر ترک دین کند / بی شکی ام الخبائث این کند (منطق الطیر، صفحه 78)

خاقانی گوید: لیک یا ام الخبائث چون طارقش واقع است / خروش رجعت نفرماید به فتوی جفا (دیوان، صفحه 23)

دیگر: «الحق شرباتی بس مسکر، اما خیراب است نه شراب. ام اللطائف است نه ام الخبائث» (منشآت خاقانی، صفحه 199) همچنین: «اباء همت از مصالحه ام الحوادث و آن دنیاست و تبراء نفس از مناکحة ام الخبائث و آن صهباست...» (پیشین، صفحه 269)

کمال الدین اسماعیل گوید: شیره انگور باشد هر دو اما نزد شرع / باشد از ام الخبائث فرق تا نعم الادام (دیوان، صفحه 322)

اشبهی لنا و أحلی من قبله العذارا: برای ما دل انگیزتر و شیرین تر است از بوسه دوشیزگان.

کیمیا: شمس الدین عاملی در تعریف کیمیا مینویسد: «معرفت کیفیت تغییر صورت جوهری با جوهری دیگر و تبدیل مزاج آن به تطهیر و تحلیل و تعقید و مانند آن. آن را اکسیر و صنعت نیز خوانند...» (نفائس الفنون، جلد 3، صفحه 158)

فن یا بلکه آرزوی ساختن طلا و نقره... این فن افسانه وار و پر از رمز و راز که فردا شاخص همه علوم غریبه است. در قرون نخستین میلادی در شهر اسکندریه مدعیان و هواخواهانی پیدا کرد. بعدها از طریق ترجمه های سریانی

/ 0 نظر / 231 بازدید